طنز ریاضی برای شما به مناسبت شب یلدا
سلام دوستان شب خوش وپر خاطره ای رو براتون آرزو می کنم .
امیدوارم که در کنار خانواده با طنزهای ریاضی بهتون خوش بگذره .
تقدیم شما بفرمایید...
1- یک سوال وپاسخش ...
سلام ممنون ازحضورگرمتون
چطور میشه 4 را بین 5 قرار داد ؟دانشجوی پزشکی : جوک جدیده ؟
دانشجوی علوم انسانی : غیر ممکنه !
دانشجوی مدیریت : تو اینترنت گشتم نبود
دانشجوی ریاضی : خیلی راحت /اینطوری :
F(IV)E
عشق است ریاضی
2- مغز استاد
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود
"استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟
کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟
دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟
برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد.
استاد با قاطعیت گفت با این وصف خدا وجود ندارد.
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند.
استاد پذیرفت.
دانشجو از جایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید :آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟
همه سکوت کردند.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟
همچنان کسی چیزی نگفت.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد
3- نتیجه گیری
شرلوک هولمز و واتسون رفته بودند صحرا نوردى . شب چادر زدند و
زیر آن خوابیدند. نیمههاى شب هولمز بیدار شد و آسمان را نگریست . بعد
واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهى به آن بالا بینداز و به من بگو چه
مىبینى؟
واتسون گفت : میلیونها ستاره مىبینم .
هولمز گفت : چه نتیجه مىگیرى؟
واتسون گفت : ازلحاظ روحانى نتیجه مىگیریم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم .
*از لحاظ ستارهشناسى نتیجه مىگیریم که زهره در برج مشترى است ، پس باید اوایل تابستان باشد .
از لحاظ فیزیکى ، نتیجه مىگیریم که مریخ در محاذات قطب است ، پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد .
شرلوک هولمز قدرى فکر کرد و گفت : واتسون ، چرا دقت نمیکنی . نتیجه اول و مهمى که باید بگیرى اینست که چادر ما را دزدیدهاند !
بله ، در زندگى همه ما بعضى وقتها بهترین و سادهترین جواب و راه حل در کنارمان است ، ولى این قدر به دور دستها نگاه مىکنیم که آن را نمىبینیم.
4- دیدهای متفاوت ریاضیدانها و...
- از بقراط میپرسن که فرق ریاضیدان ها با
فلاسفه چیه؟ میگه: ریاضی دان ها سعی میکنن هر مسئله ای رو با کمک ریاضی حل
کنن، ولی فلاسفه سعی میکنن هر چیز حل شده ای رو به مسئله تبدیل کنن!

- یک ریاضیدان، یک فیزیکدان و یک جامعه شناس
سوار ترن شده و هنگامی که از دهی می گذشتند، از پنجره ِ ترن یک گوسفند
سیاهی دیدند. جامعه شناس: دراین ده گوسفند های سیاه هستند. فیزیکدان:
اشتباه ست. در این ده دست کم یک گوسفند سیاه است. ریاضیدان: هنوز هم
اشتباه ست. در این ده، دست کم یک گوسفند است، که دست کم یک طرف آن سیاه
است.

5- شعر طنز ریاضی
رياضي بهر ما همچون نبردي است
نبردي کاندر آن تيغت مداد است
حريف و دشمنت مشق زياد است
نبردي کاندر آن خونت نريزند
ولي صفرت به رنگ خون نويسند
به ميدان نبردش چون نهي پا
نگاهت را بگرداني به هرجا
به هر سو بهر قتلت ايستاده
چهل فرمول تابع هاي ساده
به مشرق خيل خطهاي عمودي
به مغرب شصت و دو سور وجودي
براکت اين طرف با قدر مطلق
در آن سو حد و انتگرال و مشتق
دو صد لعنت بر ا ين اقوام سينوس
به تانژانت و کتانژانت و کسينوس
که فرمولهاي آن بي حد و بي حصر
بود در صورت و در مخرج کسر
خلاصه مي کنکم ديگر کلامم
قبولش مي کني يا نه ندانم
به ميدان پا منه کارت خراب است
دراينجا نمره بيست چون سراب است
6- نحوه ی در س خوندن دانشجویان ایرانی ...


روزی انیشتین به چارلی چاپلین هنرمند بزرگ گفت :
می دانی آنچه باعث شهرت تو شده چیست؟
این است که همه کس حرف تو را می فهمد!
چارلی هم خنده ای کرد و گفت:
تو هم می دانی آنچه باعث شهرت تو شده چیست؟
این است که هیچکس حرف تو را نمی فهمد !
فکر کنیم "کاسه ای زیر نیم کاسه است!"
9- حالات مختلف دانش آموزان در شرایط مختلف
وقتی معلم سر کلاس داره درس میده:
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)
وقتی معلم میگه جلسه بعد میخواد امتحان بگیره:
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
سر جلسه امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)
وقتی معلم موقع امتحان حواسش رو جمع می کنه که مچ بچه هارو بگیره:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)
وقتی بچه ها نمره هاشونو می بینن:
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
ولی از حق نگذریم عضلات چشم حسابی در ایام امتحان قوی میشن !!!!!
10- بدون شرح





























روی کتاب رساله ی محیطیه ی غیاث الدین جمشید کاشانی نوشته است: